هـــــــاوار

هـــــــاوار

پاسخ به سئوالات حقوقی، جزایی، خانواده و ... ایرانیــــان (مشاوره رایگـان)
هـــــــاوار

هـــــــاوار

پاسخ به سئوالات حقوقی، جزایی، خانواده و ... ایرانیــــان (مشاوره رایگـان)

مقاله

دادگاه بدوی ، قاضی واحد و حکم اعدام

 تهدیدی برای حق حیات متهم

              کیوان داودیان ــ دانشجوی ترم هفتم رشته حقوق

مهمترین جنایتی که نسبت به فرد انسانی ارتکاب می­ شود قتل یا سلب حیات است. در همین راستا علیرغم مخالفت برخی از علمای حقوق و فلاسفه در قوانین بسیاری از کشورها از جمله حقوق موضوعه ایران، کیفر قتل عمد، اعدام تجویز شده، ماده 205 از ق.م.ا جواز اجرای این کیفر را برای اولیاء دم مقرّر نموده است. از آنجا که اجرای مجازات اصولاً ملازمه با عدالت دارد عدالت اقتضا می­ کند سلب حیات از فاعل جرم قتل یا شرکاء او که نفس ایشان نیز همچون دیگر افراد انسانی محترم بوده استثنائاً در این مورد خاصّه سلب حیات از او جواز شرعی و قانونی دارد بدواً می­ بایست از ادله­ ی­ مقصود شارع برخوردار باشد. به همین منظور شرعاً و قانوناً لازم است جرم قتل در خصوص فاعل یا شریک آن احراز و اثبات شود که بنا بر خصوصیّت و کیفیّت هر قتلی احراز آن توسط دادگاه صالح متنوّع بوده اساساً لازم است انتساب این نوع از جرائم احصاء شده در قوانین موضوعه به متهم، قطعی و منجّز باشد در غیر این صورت سلب حیات از فرد انسانی گناه کبیره­ای است که در طول فعل قاتل واقعی، تکرار می­ شود. تشخیص انتساب قطعی و منجّز جرم قتل نفس به شخص حقیقی برعهده دادگاه صالحه بوده، تبصره 1 ماده 20 از قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوّب 28/7/81 این مهم را منحصراً به دادگاه کیفری استان واگذار نموده است. مستند به این ماده دادگاه مزبور رسیدگی به جرائمی که مجازات قانونی آنها قصاص نفس یا اعدام یا رجم یا سلب یا حبس دائم باشد را برعهده داشته، اعضاء آن را پنج نفر از قضات دادگاههای تجدید نظر استان تشکیل می­ دهند. اوّلین سئوالی که به ذهن متبادر می­ شود فلسفه تشکیل این دادگاه و مقصود و مراد مقنّن از لحاظ تعدّد پنج نفره قضات در این دادگاه است! تمییز و تشخیص محق از بی­ حق در امور حقوقی توسط دادگاهی که به روش وحدت قاضی اداره می شود نتیجه­ اش عدم برخورداری محکوم­ علیه از حقوقی است که به زعم او شایسته تمتع از آنها بوده است، اگر فارغ از قصورات معمول که در طول تاریخ همیشه  گریبان­ گیر بشر بوده و جائز­الخطا بودن او توجیه عرفی آن است تقصیری (عامدانه) متوجه قاضی دادنامه اصداری باشد علاوه بر پیگیری­ های قضایی در دادسرای انتظامی قضات آن هم به شرطی که مدعی از ابراز مدارک و ادله کافی برخوردار باشد مسلّماً عقوبت اخروی نیز در پی خواهد داشت. راجع به تقصیر مذکور توسط شعب دادگاههای عمومی جزایی در تعیین مجازات برای متهم در امور کیفری نیز همان عقوبت دنیوی و اخروی مستقر است. همین عقوبت در خصوص صدور حکم سلب حیات از متهم به قتل عمد از سوی قاضی اگر توآم با تقصیر موصوف باشد صادق است. حال که در هر کدام از موارد یادشده فارغ از کمیّت و کیفیّت آنها، بطور یکسان هم عقوبت دنیوی و هم اخروی مستتر بوده و علاوه بر این مقنّن به کاهش قصورات قاضی در صدور دادنامه­ ها توجه خاصّه داشته است چرا مقنّن در بررسی برخی امور و جرائم قائل به اداره دادگاههای بدوی به روش وحدت قاضی شده در برخی دیگر تعدّد قضات را مقرّر نموده است؟ پاسخ به این سئوال را باید در منطوق و مفهوم آیه 33 سوره بنی اسرائیل و دیگر آیات مشابه یافت (وَ لاتَقتُلوا النَفسَ الَّتی حَرَّمَ الله الا بِالحَقِّ...). بی­ شک مراد و مقصود مقنّن از توجه به تعدّد قضات در دادگاه کیفری استان چیزی جز اهمیّت و احترام نفس افراد انسانی نبوده، علاوه بر مجازات­های سلب حیاتی از جمله رجم و صلب، مجازات دیگری مانند حبس دائم را که نسبت به سایر مجازات­های مقرّر در قوانین موضوعه از شدّت بیشتری برخوردار بوده در شیرین ­ترین دوران عمر بشر، تمتع اشخاص را از حیات آزادانه سلب می­ کند در ردیف سلب حیات قرار داده بررسی و صدور حکم در خصوص جرائمی که مجازات قانونی آنها یکی از موارد مزبور باشد منحصراً به دادگاه کیفری استان واگذار نموده است. تدقیق و توجه مقنّن به این مهم تا بدین جا قابل تأمل و تحسین بوده نشان از انطباق قوانین موضوعه با دستورات صریح شارع مقدس است. لازم به ذکر است مبحث فعلی مربوط به وحدت یا تعدّد قضات در دادگاههای بدوی بوده، دلیل تعدّد قضات در دادگاههای تجدیدنظر امری بدیهی است. تصمیم بدوی که توسط یک نفر اتّخاذ شده منطقی و عادلانه این است توسط تصمیمی که حاصل شور و اجماع بوده بوسیله مرجعی صالح و بیش از یک نفر اتّخاذ می­ شود نقض یا ابرام شود. به این صورت هم شک و شبهه طرفین دعوی در خصوص ناعادلانه بودن نقض یا ابرام حاصله مرتفع می­ شود هم اصولاً عدالت اقتضا می­ کند حکم اصداری توسط مرجعی بیش از یک نفر ابرام یا نقض شود که در صورت اخیر درصد خطا و اشتباه قاضی به حداقل می ­رسد.

     تعدّد و تنوّع موضوعات در علم حقوق اقتضا می­ کند جهت سهولت و تسریع در بررسی پرونده ­های عدیده با موضوعات مختلف، دادگاههای خاصی اختصاص یابد که اگر تخصّص و تجربه قضات نیز آن هم با احراز واقعی آن توسط مرجعی صالح و معین برای تصدّی هر کدام از شعب دادگاههای بدوی نه به صورت رویه قضایی معمول بلکه با وضع  قانون خاص مورد توجه مقنّن می­ بود مسلّماً درصد خطا و اشتباه دادنامه­ هایی که بعضاً از ایرادات مبرهنی رنجورند به حداقل می رسید. ماده 5 از قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوّب 28/7/81 صلاحیّت ذاتی دادگاه انقلاب را برای بررسی برخی جرائم احصاء شده مقرّر نموده است. بند 5 از این ماده به کلیه جرائم مربوط به قاچاق و مواد مخدر اشاره داشته، عموم و اطلاق این ماده حاکی از جواز صدور کلیه مجازات­ های مقرّر در قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدّر مصوّب 1376 مجمع تشخیص مصلحت نظام برای مرتکبین و مجرمین توسط این دادگاه خاص است. یکی از تفاوت­ های شکلی این دادگاه خاص با دادگاه کیفری استان شیوه اداره­ ی آن به روش وحدت قاضی بوده، در دادگاه انقلاب برخلاف دادگاه کیفری استان یک نفر تصدّی دادگاه را برعهده دارد. از تفاوت­ های دیگر این دو دادگاه، قطعی بودن عموم آراء صادره توسط دادگاه انقلاب است مگر در موارد معدودی که قانون صریحاً تجدیدنظرخواهی از آن را جایز عنوان نموده (ماده7 ق.ا.ق.ت.د.ع.ا)، این در حالی است که آراء صادره در دادگاه کیفری استان که مناط اعتبار آن نظر اکثریت اعضاء است ظرف مهلت مقرّر در قانون قابل تجدیدنظرخواهی در دیوان عالی کشور خواهند بود (تبصره4 ماده20 ق.ا.ق.ت.د.ع.ا). آنچه مورد بحث ماست وجوه اشتراک این دو دادگاه در جواز صدور حکم اعدام است، حکمی که علیرغم اهمیّت و احترام دیرینه جوامع بشری برای نفس و حیات، سلب آن را در پی دارد. دادگاه کیفری استان می­ تواند با ادله قانونی جواز سلب حیات شخص یا

ادامه مطلب ...

مقاله

« عواقب اشتباهات نگارشی یا استعمالی الفاظ حقوقی»

و

«لزوم مداقّه مؤلفان در تألیف کتب دانشگاهی»

 

کیوان داودیان -  دانشجوی رشته حقوق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چکنم حرف دگر یاد نداد استادم.

از حافظ بزرگ، خواجه شیراز (رحمة الله علیه) این بیت را بارها شنیده و خوانده ایم. در برخی نسخ از دیوان خواجه به جای واژه «یار»، لفظ «دوست» استعمال شده است. به راستی اگر امروزه حافظ در قید حیات بود، بیت مزبور را چگونه می خواند؟ «قامت» را در بیت مزبور از آنِ چه کسی می دانست؟ «دوست» یا «یار»؟ امروزه در فراق خواجه اگر «قامت دوست» خوانده شود جامعه اعتراضی نمی کند، اگر هم کسی «قامت یار» بخواند، ستایش نمی شود. آیا اساساً فرقی متصوّر نیست یا اینکه یکی از آن دو اشتباه بوده امّا قرارداد ادبی_اجتماعی فیمابین اشخاص جامعه آن اشتباه را پذیرفته است؟ قرارداد ادبی_اجتماعی، قرارداد نانوشته ایی است بین اعضاء اجتماع، همین که بواسطه خطا و اشتباهی در الفاظ یا عبارات، شخصی، اعم از حقیقی یا حقوقی، صدمه ای اعم از مادی یا معنوی نبیند، اشخاص اطراف موضوع قرارداد که در اینجا منظور از موضوع قرارداد الفاظ و عباراتند دو برخورد متفاوت از خود بروز می دهند؛ یا آن اشتباهات را نمی پذیرند و شخصاً یا متفق القول مطابق با داشته های علمی شان آن اشتباهات را تصحیح می کنند خواه دیگر افراد جامعه آنی از تصحیح اعمال شده تبعیت کنند یا به مرور زمان، که این دسته از اشخاص جامعه را معمولاً ادبا و بطور اعم اهالی ادبیات تشکیل می دهند یا اینکه از آن اشتباهات، غلطی مصطلح می سازند، پس از آن همه بکار می گیرند بی آنکه کسی دیگری را نکوهش کند که این دسته از اشخاص را بی آنکه غرضی دنبال کنند عموم افراد جامعه تشکیل می دهند و این همان قرارداد ادبی_اجتماعی جامعه در خصوص غلطهای مصطلح است. نهایتاً اینکه ...

ادامه مطلب ...